سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی رشت
گفتگو
 
خاطره يكي از  آتش نشانان جانباز شيميايي،
آقاي ابراهيم خانجاني از دوران دفاع مقدس
 

بنده ابراهيم خانجاني متولد 1346 در شهر اشكور مي باشم. شانزده ساله بودم كه به صورت داوطلبانه از سپاه گيلان رهسپار جنگ شدم.

خاطره اي كه مي خواهم برايتان تعريف كنم مربوط مي شود به زماني كه 18 ساله بودم. از كردستان به من ماموريت اهواز دادند، تا در آنجا، بهداري خرمشهر را تحويل بگيرم. از اهواز به "دارخوين" رفتم شب در آنجا ماندم. شب را در سوله زيرزميني در كنار رزمندگان ديگر به سر بردم. تو خواب احساس سرما كردم، (به خاطر جذر، سطح آب شط بالا آمده بود) يكهو متوجه شدم كه همه جا را آب گرفته و همگي تو آب خوابيديم همه را بيدار كردم و از سوله خارج شديم. به طبقه دوم ساختمان رفتيم و در نماز خانه مانديم. تا صبح صبر كرديم، وقتي مسوول قرارگاه آمد، برگه ي ماموريتم را به ايشان نشان دادم؛ يكي از بچه هاي قرارگاه را كه به مسير آشنايي داشت صدا زد و گفت: "ايشان را به خرمشهر مي رساني تا در آنجا بهداري خرمشهر را تحويل بگيرند." همانطوري كه قبلا هم گفتم به واسط ي جذر سطح آب شط درآنجا بالا مي آمد و در برخي نقاط زمين ها باتلاقي مي شد و ما تا زانو در گل فرو مي رفتيم. به ناچار از انبار قرارگاه خرمشهر چكمه تحويل گرفتيم. در مسير رسيدن به بهداري با مشكل مواجه شديم زيرا متوجه شدم كه انگار داريم دور خودمان مي چرخيم، به خاطر همين مسير را علامت گذاري كردم و ديدم درست است، به همراهم گفتم داري چكار مي كني ما هر بار داريم به جاي اولمان بر ميگرديم. اول انكار كرد، ولي وقتي بهش گفتم كه مسير را علامت گذاري كردم و اشتباه هم نمي كنم، سرش را پايين انداخت. راه بلدم  بچه دزفول بود و به خاطر لهجه­ ام فكر مي كرد كه من كُردم؛ چون او، زمان خدمتش در كردستان بود و از كُردها خاطره ي خوشي نداشت. خلاصه ي ماجرا اينكه مي خواست به قول خودش تلافي كند و سر به سرم بگذارد.

 
  
 

دل­ گويه­ ي آتش نشان عشقي از وزنه برداري تا آتش نشاني


فصل تابستون سال 72 با برادر بزرگم روي ساختمان يكي از قهرمانان وزنه برداري كه قهرمان آسيا بود(جناب آقاي ميرمحمد خاكزاد) كار نجاري مي كرديم. يادم مي ياد يه پسر شيطون و پر انرژي بودم، چون كوچك و ريزنقش بودم خيلي كمتر از سنم كه 12 سال بود به نظر مي ­رسيدم، به همين دليل وقتي يكي از اون روزا مشغول كار بودم، ناگهان يه نفر با سرعت بطرفم اومدو دستم رو كشيد و منو از ارتفاع پايين آورد، با تعجب پرسيدم چكار مي كني؟ گفت: بيا پايين مي افتي برادرم با ديدن اين صحنه اومد و گفت: اين كارگر منه و با من كار مي كنه. اين شخص همون صاحب ساختمون، آقاي خاكزاد قهرمان وزنه برداري آسيا بود. آقاي خاكزاد از اينكه با اون سن وسال كمم، در چنين ارتفاعي كار مي كردم  خيلي متعجب شده بود اما از قدرت بدني من با توجه به جثه­ ي كوچكم خيلي خوشش اومده بود و به برادرم گفت: احمد آقا اين بچه جنم وزنه برداري داره و مطمئنم وزنه بردار خوبي مي شه، بذار ببرمش تمرين؛ و خلاصه اينكه، به هر طريقي كه شده بود برادرم رو راضي كرد.

من اولين قدم رو برداشتم و نتيجه اين شد كه بعد  از 6 ماه 22/11/72 در مسابقات استاني به مناسبت پيروزي جمهوري اسلامي اول شدم. در سال 1373 با تيم بزرگسالان به مسابقات كشوري رفتم و با تمام بزرگان رده ­ي وزني خودم مبارزه كرده و در سن نوجواني مقام دوم رو كسب كردم.

در همان سال 73، در مسابقات جام جهاني نامجو كه 13 كشور از سراسر جهان شركت داشتند، در رده ششم وزن 54 كيلو گرم جهان قرار گرفتم. با توكل به خدا و پشتكار در همان سال، در دسته 54 كيلوگرم مقام قهرماني المپياد ورزشي مدارس كشور و مقام اول نوجوانان ايران و در رده بزرگسالان كشور نيز مقام اول و درسال 74 در دسته 56 كيلوگرم مقام دوم كارگران در استان مركزي "اراك" رو كسب كردم. درسال 75 عضو تيم ملي نوجوانان، جوانان، اميدها و بزرگسالان ايران بودم و در مسابقات قهرماني كشور، نايب قهرمان جوانان ايران و در سال 76 در مسابقات قهرماني كشور در دسته 54 كيلوگرم، قهرمان جوانان ايران در اردبيل شدم. سپس، در سال 1377 بهمراه تيم ملي به مسابقات جوانان جهان به كشور بلغارستان رفتم و در دسته 56 كيلوگرم، در مسابقات شركت كردم كه به علت كم كردن زياد وزن دچار اسپاسم شديد عضلاني شدم اما متاسفانه با فشارهاي زياد، به رباط صليبي و مينيكس خود آسيب رساندم و اين موضوع باعث شد كه من مدتي از صحنه مسابقات ورزشي به دور باشم.

طي مدت 2 سالي كه آسيب ديده بودم بارها تمرينات رو از سر مي گرفتم و حتي تا حد ركورد هم پيش مي­ رفتم اما مجددا در اثر فشار تمرينات سنگين، آسيب ديدگي زانوهام عود مي­ كرد و مانع ادامه­ ي تمريناتم مي­ شد. بنابراين تصميم گرفتم به خدمت مقدس سربازي برم تا دراين مدت استراحتي هم به زانوهام بدم.

با بدنسازي ملايم پس از اتمام خدمت سربازي در سال 81 دوباره تمريناتم رو شروع كردم و اين موضع برام بسيار رضايت بخش بود. درهمين زمان بود كه شنيدم آتش نشاني نيرو جذب مي كنه. به لطف خدا تونستم وارد آتش نشاني بشم. در سال 84 دوباره چند ماهي تمريناتم را از سر گرفتم و موفق شدم در مسابقات كارگران كشور مقام دوم و همچنين در وزن 56 كيلوگرم در مسابقات استان اردبيل مقام دوم را كسب كنم؛ اين در حالي بود كه در آن زمان خودم به تنهايي و بدون مربي و سرپرست تونستم به مسابقات كشوري برم  و با جديت مقام دوم را در همان سال كسب كردم.

 
 

دقيقا يك ماه بعد از آن در مسابقات باشگاه­ هاي ايران به همراه تيم گيلان در استان قزوين با وجود بزرگان وزن 56 كيلو گرم بار ديگر خودم را به مربي تيم ثابت كرده و مقام اول رو كسب كردم و همين امر باعث شد تا اونا من رو به تيم ملي دعوت كنن. اما در اون دوره برخي مشكلات مثل كمبود آتش ­نشان باعث شد كه براي حضور من در تمرينات تيم ملي موافقت نشه و من مانند گذشته نتونم در تيم ملي براي خودم و سازمانم جايگاهي پيدا كنم.

 

از اون به بعد، ديگه براي تمرينات و ادامه اين رشته ورزشي برام رمقي باقي نمونده بود، به همين واسطه اونرو كنار گذاشتم و در حال حاضر به عنوان يك آتش نشان در خدمت آتش نشاني رشت هستم و به خود افتخار مي كنم چون كمك به همنوع عشق است و بنده نيز عاشق شغلم هستم. اي كاش مي­ تونستم فعاليت ورزشي خودم رو تا حد قهرماني پيش ببرم تا براي شغلي كه به آن عشق مي­ ورزم و سازماني كه درآن خدمت مي­كنم مقام كسب مي­ كردم.

 
 
 
 
 
1394/07/12
سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی رشت
کلیه حقوق این پایگاه متعلق به سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی کلانشهر رشت می باشد.
Powered by DorsaPortal